1)روی صندلی عقب تاکسی نشستم. خانوم جوان به همراه دختر کوچولوی مهربان خودش هم نشسته بودند. از همان لحظه ی ورود به تاکسی دخترک نگاهش را به من دوخته بود. خیلی مهربان به نظر می رسید. بعد از مدتی که راننده هم صدای موسیقی اش را کم کرده بود ودخترک که نگاهش را از من برنداشته بود از مادرش به آرامی پرسید: مامان! این آقا هم عمو هست؟ مادرش دستش را به صورت دخترک مهربان کشید و به طرف شیشه ی تاکسی که خودش به آن سو زل زده بود کشاند و با لحنی آمیخته با غیظ و نفرت گفت: نه عزیزم این آقا عمو نیست!
چون از این صحنه ها زیاد دیده بودم متاثر نشدم و دست به جیب قبا کردم و دو تا شکلات مغزدار در آوردم و به دخترک مهربان دادم. شکلات را گرفت و گفت: مرسی عمو!
2)بعد از چند دقیقه دخترک مهربان و مادرش پیاده شدند . آهی کشیدم. راننده داشت من را می پایید. مرد میانسالی بود. داشت می خندید و سرش را تکان می داد و توقع داشت من ازش بپرسم که چرا می خندی؟! اما نپرسیدم تا اینکه خوش حرف زد و گفت : ولی حاج آقا خودمونیم خوب بلدید مخ بزنید!!
هیچ نگفتم فقط با خودم گفتم ایکاش دوربینی بود و من مثل مستشار الملک به آن زل می زدم!
- دوشنبه هشتم فروردین 1390
- نویسنده: ا.پورحسین
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سبز...
عید است و و
نوبهار و جهان را جوانیی هر مرغ را به وصل
گلی شادمانیی1 بهار طبیعت از
راه رسید و طبیعت زیبای خداوندی جلوه ای دیگر از شکوه و جلال خداوندی را برای
آدمیان آشکار کرد. اینکه طبیعت ردای سبز بر تن می کند و چکاوک و قمریان با نغمه ها
و سرودهای از سر مستی شان روحی دیگر در کالبد انسان می دمند و کوهها دوششان را
از بار سرد برف های یاس و نومیدی خالی می کنند و گل ها و گیاهان و درختان- این
رقاصان خوش رقض حیات-جانی تازه می گیرند ،همه و همه برای این است که انسان را برای
خوانش دوباره طبیعت و اسرار آن و همچنین به باور کردن خود فرا می خوانند و شاید
بهار تنها فصلی ست که انسان – تنها مخلوق مدعی- این بار نه از سر ادعا بل از سر
تعظیم و تعلیم به مطالعه ی طبیعت می نشیند و اینگونه، بهار نقبی می شود از بیرون
بی تکلف انسان به درون آشفته و پر پیچ و خم او. بهار آمده است.
کاروانی که حیات و رویش و آب به همراه دارد و غنچه و شکوفه و عطر و آیینه به
ارمغان آورده است.حکایت بهار حکایت تولد دوباره ی آفریدگانی ست که زمستان سهمگین
مرگ را بر پیکره ی انها تحمیل کرده بود و با آغاز فصل بهار-فصل اعتراض
مردگان-کاروانیان، خمودی از سر نهاده اند و به شوق جانان، قمریان ترانه می خوانند
و لاله ها می رقصند و ما را با پرسشی بزرگ روبرو می کنندکه : سهم آدمی از بهار
طبیعت چیست؟ و براستی که سهم انسان از فصل بهار چه می تواند باشد؟! گفت پیغمبر به اصحاب كبار تن مپوشانید از باد بهار آنچه با برگ درختان می كند با تن و جان شما آن می كند2 حضرت
مصطفی ص می فرماید: آنکس که با تغییر احوال دنیا از وضعی به وضع دیگر ،
متنبه نشود از غافلترین مردمان است. و چه خوش گفته است قرآن: ان فی خلق السموات و
الارض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولی الالباب... فقط صاحبان عقل و اندیشه می فهمند که اسرار و
نشانه هایی در دگرگونی آسمانها و زمین و تغییر احوال فصلها و روزها و ماههاست و برای آنکسی که عقل ندارد
چه تفاوتی می کند بهار و خزان یا حیات و ممات؟! آری برای اولی الالباب بهار فصل اندیشیدن است
برای رسیدن به حیاتی دوباره و تکاپو برای رویش و آغازی دیگر. و چه خوش گفت حضرت
عیسی ع که: لن
یلج ملکوت السماوات من لم یولد مرتین:
برای کسی که دوبار زاده نشود راههی در خقیقت و ملکوت نیست. بهار ما
را فرا می خواند که از او درس تحول بیاموزیم و پیشوایان دینی مان هم به ما آموخته
اند که در اولین دقائق بهار از خداوند تحول و دگرگونی احوالمان را به نیک ترینم
حالات بخواهیم و دعا کنیم: یا محوالحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال. تحولی
برای بهتر زیستن و بهتر بودن. بهار ما
را فرا می خواند به شناخت خود و شناخت استعدادهایی که در لابلای روزمرگی هایمان
پنهان شده اند و فرا می خواند به شناختن خدا. خدایی که به اراده ی بی منتهایش و به
قدرت لایزالش زیباترین تصاویر جمال و جلالش را در مقابل دیدگانمان تورق می زند و
حجت را برای معرفت انسان تمام می کند. این بهار نو ز بعد برگ ریز هست برهان بر وجود رستخیز در بهاران رازها پیدا شود هر چه خورده است این زمین رسوا شود رازها را می کند حق آشکار چون بخواهد رُست، تخم بد مکار2 و بهار ما را می
خواند به ایمان به آغاز فصل سبز. فصلی که می تواند حتی قبای روزهای خزانمان را
یشمین کند. 1 امیر شاهی
سبزواری 2 مولوی 3 مولوی 4 سوره آل عمران
آیه ی 90 پیشاپیش عید مبارک!
- شنبه بیست و هشتم اسفند 1389
- نویسنده: ا.پورحسین
استخاره های عجیب
استخاره به قرآن و تسبیح همواره یکی از شیوه های معمول در بین متدینین برای بیرون رفت از دو راهی و تردید بوده است. اگر چه هیچگاه به عنوان حجت شرعی و دلیل متقن مطرح نبوده است و در جایی که عقل و استدلال عقلانی و مشورت و بصیرت باشد جایی برای استخاره و تفال نخواهد بود در واقع جایگاه استخاره در شریعت اسلام فقط به عنوان دل گرمی و طلب خیر برای انجام و یا ترک کاری که انسان تصمیم به آن گرفته است.
اما مدتهاست که نقش استخاره در زندگی ما بیشتر شده و حتی امروزه در میان بسیاری از مردم جایگاهی بالاتر از عقل و استدلال و مشورت یافته است و حتی کسانی که کثیر الاستخاره اند به عنوان کسانی که از میزان تشرع و تدین بالاتری بر خوردارند شناخته می شوند.
اما چیزی که حائز اهمیت است این است که روحانیونی هم به عنوان علمای استخاره معروف شده اند و مشتریانی برای خود پیدا کرده اند. از شهرستانهای دور و برای کارهای مهم و بزرگ و شاید حساس با آنهاتماس می گیرند و درخواست استخاره می کند و بعضی از آنها هم نه در مقام تردید و شک که با موضعی متیقنانه و محکم پاسخ قرآن را به اطلاع شخص می رسانند. در حالی که روحانیونی که به استخاره معروف شده اند نه مشتهر به علم اند و نه مشتهر به فضل. فقط با استخاره های دقیق معروف شده اند.
دیروز به صورت اتفاقی یکی از این روحانیون را در مسجد اعظم قم بعد از درس تفسیر آیت الله جوادی
آملی دیدم. طلبه های زیادی دورش جمع شده بودند و از از او استخاره می خواستند. او هم بعد از اینکه با دست به شخص اشاره می کرد که این استخاره برای توست قرآن را باز می کرد و فقط کلمه ی اول را می دید در عرض کمتر از ۵ ثانیه و پاسخ می داد. چیزی که برایم عجیب بود پاسخی بود که به یکی از آنها داد که نمی دانم به کدام علم و یا شهود و کشف به این پاسخ یقینی رسیده بود! به او گفت: ۱۴ فروردین، ۱۴ اردیبهشت و ۱۴ خرداد این کار رو نکن! اما غیر از این ایم مشکلی ندارد. و به یکی دیگر گفت: مواظب باش که اگر این کار رو بکنی دنیا و آخرتت تباه می شود!
جالب بود که طلبه ها هم بی دلیل و مدرک اینها را می پذیرفتند و تشکر می کردند و می رفتند . اما من هنوز مانده ام که به کدام علم و به کدام دلیل شرعی چنین استنبباطی از آیه های قرآن می کنند؟!
- یکشنبه پانزدهم اسفند 1389
- نویسنده: ا.پورحسین
هزل النبی(ص)
یکی از سجایای اخلاقی نبی مکرم اسلام شوخ طبعی و گشاد رویی آنحضرت بوده است. آنچه در زیر می آید نمونه هایی از هزلیات و شوخ طبعی های حضرت است که به مناسبت روز میلادش تقدیم می شود.
دشمن خدا
حضرت علی (علیه السلام) میفرماید: رسول الله (صلی الله علیه و آله ) هر گاه مردی از اصحابش را غمگین مییافت، او را با شوخی، خرسند میساخت و میفرمود: خداوند دشمن دارد، کسی را که به روی برادرش چهره در هم کشد.(1)
سفیدی در چشم
زنی خدمت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله ) آمد و نام شوهرش را برد. حضرت فرمود: شوهرت همان است که در چشمانش سفیدی است ؟ گفت: نه در چشمانش سفیدی نیست. آن زن به خانه آمد و جریان را برای شوهرش تعریف کرد. مرد گفت : آیا نمیبینی که سفیدی چشم من از سیاهی آن بیشتر است.(2)
سیاهان به بهشت نمیروند
پیامبر به پیرزنی از قبیله اشجع فرمود: پیرزنان وارد بهشت نشوند. بلال حبشی که سیاه چهره بود، آن پیرزن را ناراحت دید و جریان را به رسول الله (صلی الله علیه و آله ) باز گفت. پیامبر (ص) فرمود: سیاه هم به بهشت نمیرود. بلال و پیرزن هر دو ناراحت بودند که ناگهان عباس، عموی پیامبر که پیرمرد بود، آن دو را دید و حال آن دو را برای پیامبر بازگو کرد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) فرمود: پیرمرد هم به بهشت نمیرود. همه غمگین شده بودند. پیامبر (ص) که چنین دید، همه آنان را فراخواند، دلشان را نرم کرد و فرمود: “خداوند، پیرزنان، پیرمردان و سیاهان را به نیکوترین شکل بر میانگیزاند و آنان جوان و نورانی شده به بهشت میروند (3 )“.
عسل و پیامبر (ص)
سیره رسول الله (صلی الله علیه و آله ) به گونهای بود که به یارانش اجازه میداد تا در حضور مبارکش، گفتههای طنز آمیز ادا کنند. آنان نیز به پیروی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) از شوخیهای ناپسند پرهیز داشتند، ولی از شوخیهای پسندیده دریغ نمیکردند. از جمله، نعیمان، مرد شوخ طبعی بود. روزی عربی را با یک خیک عسل دید. آن را خرید و به خانه عایشه برد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) پنداشت که به عنوان هدیه آورده است. نعیمان رفت و اعرابی بر در خانه پیامبر (ص) ایستاده بود. چون انتظارش طولانی شد، صدا زد: ای صاحب خانه ! اگر پول ندارید، عسل را برگردانید. رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) جریان را دریافت و قیمت عسل را به آن شخص پرداخت. پیامبر چون زمانی دیگر، نعمیان را دید، فرمود: چرا چنین کردی ؟ گفت : دیدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) عسل را دوست دارد و اعرابی هم یک خیک عسل داشت. پیامبر (ص) خدا از کار نعیمان خندید و به او هیچ گونه درشتی نکرد(4).
بهترین نشانه شادی چیست؟
تبسم، بهترین نشانه شادی و نشاط است. چهره رسول الله (صلی الله علیه و آله ) نیز هنگام دیدار یاران بیش از دیگران شاداب و خندان مینمود و گاه چنان میخندید که دندانهای مبارکش نمایان میشد. ابوالدرداء میگوید: “رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) هر گاه سخنی میفرمود، سخنش با لبخند همراه بود.رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) هم کلام خویش را با تبسم میآمیخت و هم چهرهای خندان داشت و هم به چهره دیگران لبخند میزد. در حدیث است : «کان اکثر الناس تبسماً و ضِحکا فی وجوه اصحابه» (5). بیش از همه، لبخند داشت و بر روی یارانش لبخند میزد.
کاش آن اعرابی میآمد
امام موسی بن جعفر (علیه السلام) میفرماید: “عربی بدوی نزد پیامبر (ص) میآمد و هدیه و سوغاتی به پیامبر اهدا میکرد. بعد همان ساعت میگفت : پول هدیه و سوغات ما را بدهید. رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) نیز میخندید. پس از آن جریان هر وقت غمگین میشد، میفرمود: آن اعرابی کجاست. کاش پیش ما میآمد(6)“.
شوخی و مزاح ظریف و زیبای رسول اکرم (صلی الله علیه و آله ) و امیرمؤمنان علی (علیه السلام) درباره خوردن خرما نیز معروف است. گفتهاند روزی آن دو گرامی با هم خرما میخوردند که پیامبر، هستهها را جلوی علی (علیه السلام) میگذاشت و در پایان فرمود: هر که هستهاش بیشتر باشد، پر خور بوده است ! امیر مؤمنان در پاسخ گفت: هر که با هسته خورده باشد، پرخورتر بوده است (7).
همچنین از شوخ طبعی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) چنین نقل میکنند که حضرت برخی از یاران را از پشت سر بغل میگرفت و دو دستش را بر چشمان آنان میگذارد تا آنان را بیازماید که آیا میتوانند با چشم بسته، طرف مقابل را تشخیص دهند یا نه (8).
ادامه مطلب
- دوشنبه دوم اسفند 1389
- نویسنده: ا.پورحسین
عیدالزهرا یک اشتباه تاریخی
امروز نهم ربیع الاول است.و در نزد بعضی از شیعیان به عیدالزهرا(س) معروف است. عده ای از شیعیان این روز را با استدلال به اینکه روز مرگ خلیفه ی دوم عمربن عبدالخطاب است جشن می گیرند و شادی می کنند. صرف نظر از صحیح یا غلط بودن این سنت به نظر می رسد این سنت محصول یک اشتباه تاریخی و تشابه اسمی ست.
قریب به اتفاق مورخین شیعه و سنی روز ترور خلیفه ی دوم را ۲۸ ذی حجه و مرگ وی را سه روز بعد از آن نقل کرده اند.در میان منابع تاریخی شیعه، تاریخ یعقوبی(ج ۲ صفحه ی ۱۵۹)،مروج الذهب(ج ۲ صفحه ی ۳۲۱) و بسیاری منابع دیگر و قریب به اتفاق منابع تاریخی سنی بر همین نظر تاکید دارند. به گونه ای که ابن ادریس حلی که از فقهای بزرگ شیعه و مورد استناد فقها و اصولیون در گذشته و حال بوده است در اینکه مرگ خلیفه ی دوم در ماه ذی حجه بوده است ادعای اجماع کرده و گفته است:
مَنْ زَعَمَ أَنَّ عُمَرَ قُتِلَ فِیهِ فَقَدْ أَخْطَأَ بِإِجْمَاعِ أَهْلِ التَّوَارِیخِ وَ السِّیَرِ ( هر کس بپندارد عمر در نهم ربیع کشته شده به اجماع صاحبان کتب تاریخ و سیره در اشتباه است.)
اما به نظر می رسد دلیل این اشتباه و خلط این باشدکه روز نهم ربیع الاول در همان منابع تاریخی و در بسیاری از منابع دیگر به عنوان روز کشته شدن عمربن سعد به دست مختار ثقفی در سال ۶۶ هجری ذکر شده است. به احتمال فراوان در گذشته این روز به عنوان روز کشته شدن عمر سعد جشن گرفته می شده است اما به مرور زمان و با عمیق شدن اختلافات شیعه و سنی و صد البته غرض ورزی های مغرضان و افراطی گری هایی که در مقطعی از تاریخ اتفاق افتاده است به عنوان روز مرگ عمر بن عبدالخطاب معروف شده است.
قصد نوشتن یک مقاله ی تحلیلی تاریخی ندارم اما می توانید به منابع زیر مراجعه کنید:
تاریخ یعقوبی-تاریخ طبری-مروج الذهب-انساب الاشراف-طبقات الکبری -المعارف و...
- یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389
- نویسنده: ا.پورحسین
انقراض فراعنه!
آخرین فرعون مصر سقوط کرد. او پادشاه نبود اما همه ی لوازم سلطنت را با خود داشت. بساط تفرعنی که سالها بود بر مصر افکنده بود در هم پیچید. دوست قدیمی شاه ایران به سرنوشت وی گرفتار شد و این آتش خشم خداست که همهی جباران تاریخ و دیکتاتوران را خواهد سوخت.دیروز شاه و امروز مبارک و بن علی و فردا دیکتاتوری دیگر. انگار شتریست که در خانه ی همه خواهد خوابید.
اما تعجب من از این است که چرا دیکتاتورها از سرنوشت دوستانشان عبرت نمی گیرند؟! چرا به جای اینکه صدای مردم را بشنوند صدای انقلاب آن ها را می شنوند.زمانی که دیگر دیر شده است.
به این امید که بساط دیکتاتوری از کل دنیا برچیده شود!
پانوشت:
شهادت امام حسن عسگری (ع) تسلیت باد!
- شنبه بیست و سوم بهمن 1389
- نویسنده: ا.پورحسین
انفجار مهیب در قم و ظهور امام زمان!!
دیشب بعد از نماز صبح صدای انفجار مهیبی آمد و همه جا روشن شد.اولش فکر کردم کارتون ها و خرت و پرت هایی که تو ایوان خانه گذاشتم آتش گرفته. با عجله رفتم ایوان اما دیدم همه جای آسمان سرخ سرخ شده. صدای انفجار ادامه داشت و شیشه های پنجره ی منزل به لرزه افتاده بود. اما مشخص نبود دقیقا محل حادثه کجاست.
همینطور صدای غرش و رنگ غیر طبیعی آسمان ادامه داشت. تا اینکه صدای جمعیت از بیرون آمد. بسیاری از همسایه ها بیرون آمده بودند و درباره حادثه رایزنی می کردند. اما جالب تر از همه پیرمرد متدینی بود که عده ای را دور خود جمع کرده بود و ادعا می کرد امام زمان (عج) ظهور می کند و این انفجار مهیب در صبح جمعه ۲۲ بهمن ماه از علائم ظهور است.
بعد ازظهر بود که خبر انفجار خط انتقال گاز در ۲۰ کیلومتری قم را در اینترنت دیدم.
انفجار همزمان سه خط لوله انتقال گاز در نزدیکی قم.
یک مقام مسئول در شرکت گاز: دلیل انفجار خطوط گاز مسائل فنی نبوده است.
بازتاب انفجار قم در خبرگزاریهای خارجی.
موقعیت تقریبی محل انفجار در تصاویر ماهوارهای.
پانوشت:
سالگشت پیروزی انقلاب اسلامی ایران مبارک!
- جمعه بیست و دوم بهمن 1389
- نویسنده: ا.پورحسین
دانلود کتاب تاریخ الاسلام و طبقات المشاهیر و الاعلام
دانلود ترجمه الکامل فی التاریخ
دانلود کتاب ترجمه تاریخ ابن خلدون
اهل بیت علیهم السلام
دانلود کتاب ناسخ التواریخ-زندگانی پیامبر
دانلود کتاب ترجمه سیرة النبویة
دانلود کتاب درسی که حسین به انسانها آموخت
دانلود کتاب مقتل الحسین(علیه السلام) از مدینه تا مدینه
دانلود کتاب پیامهای عاشورا و خطر تحریف
دانلود کتاب اسرار عاشورا جلد 1و2
دانلود کتاب امام حسین (علیه السلام ) الگوی زندگی جلد5
دانلود کتاب امام حسین (علیه السلام) وعاشورا از دیدگاه اهل سنت
دانلود کتاب آینه حقیقت (امام حسین درکلام آیت الله بهجت)
دانلود کتاب جامعه شناسی تحریفات عاشورا
دانلود کتاب چهره درخشان حسین بن علی(علیه السلام)
دانلود کتاب داستانهایی از سرزمین کربلا
دانلود کتاب گزارشی از عاشورای سال 61 هجری
دانلود کتاب لمعات الحسین (علیه السلام)
دانلود کتاب مقتل الحسین(علیه السلام)
دانلود کتاب نامه ها وملاقاتهای امام حسین(علیه السلام)
- شنبه شانزدهم بهمن 1389
- نویسنده: ا.پورحسین
سر خوردن به یاد دوران کودکی
چند شب پیش که برف خوبی می بارید وخیابان ها و کوچه های قم سفید پوش شده بود ، آخرای شب برای خریدن میوه به بیرون رفتم البته با لباس شخصی و نه بالباس روحانیت. موقع برگشتن که کوچه خلوت خلوت بود وسوسه شدم به یاد بازی گوشی های دوران شباب و شیطنت های ایام صباوت بر روی برف ها سر بخورم. از سر کوچه تا منزل سر خوردم و حتی در نزدیکیهای منزل چند قدمی دویدم و نشته سر خوردم. این حرکت را خیلی دوست داشتم.
صبح فردای آن شب که از منزل بیرون که به سر درس بروم -البته با لباس روحانیت و نه با لباس شخصی- زمین یخ زده بود و من با احتیاط قدم بر می داشتم وبه آرامی راه می رفتم چون تجربه ی زمین خوردن با لباس روحانیت را داشتم. همسایه ی روبرویی ما پیرمرد خوش قلب و متدینی ست که داشت از نانوایی می آمد و من در حالی که سرم به پایین بود و پاهایم را می پاییدم گاهگاهی به روبرو نگاه می کردم. پیرمرد را از دور دیدم که داشت می خندید تا به من رسید و هنوز داشت می خندید.سلام و احوالپرسی کردیم. دلیل خنده پیرمرد این بود که دیشب سر خوردن های من رادیده بود.می گفت: حاج آقا نه به سر خوردن دیشب نه به احتیاط امروز! و من در کل مسیر به این فکر می کردم که واقعا لباس روحانیت حرکات و افعال ما را کنترل می کند.
- چهارشنبه بیست و نهم دی 1389
- نویسنده: ا.پورحسین
هفتم صفر ولادت یا شهادت؟
روز هفتم صفر یکی از بحث برانگیزترین روزهای تقویم تاریخ شیعه است . روزی که هم ولادت امام موسی کاظم (ع) در آن واقع است و هم به قولی شهادت حضرت امام حسن مجتبی(ع).خود این تقارن طبیعی است اما دوستداران اهل بیت بخصوص در شهر قم همه ساله در این روز با دوگانگی در مراسمات وهیات ها روبرو می شوند.عده ای از هیئات با استدلال به اینکه روز شهادت امام حسن مجتبی(ع) بیست و هشتم صفر است این روز را جشن می گیرند و عده ای دیگر با استدلال به سیره ی علمای سلف مثل شیخ عبدالکریم حائری موسس حوزه که در این روز درس ها راتعطیل و اقامه ی عزا می کرد، دسته های عزاداری راه می اندازند و سوگواری می کنند.
در تقویم رسمی کشور نیز روز هفتم صفر برای میلاد امام موسی بن جعفر ثبت شده است و به شهادت امام حسن مجتبی اشاره ای نشده است اما نظر مراجع بر خلاف این است و آنها نیز به اقامه ی عزا در این روز تاکبد دارند.
عده ای از شیعیان در سوال مشترکی از مزاجع تقلید وظیفه ی شیعیان را در این روز جویا شده اند. جواب مراجع عظام تقلید بدین شرح است:







- چهارشنبه بیست و دوم دی 1389
- نویسنده: ا.پورحسین

